
نمي دانم چه نيروِيي مرا از بروز احساستم باز مي دارد و در حالي که ايمان دارم
تک تک سلول هاي بدنم عشق تو را فرياد مي زنند و قلبم با شنيدن نام و صداي تو
همچون قطره هاي باران که با شدت با زمين برخورد ميکنند به سينه ام مي کوبد
فکرم لحظه اي از ياد تو غافل نيست و همواره به دنبال جايي است که در آن حرف و
نشاني از تو باشد. با اين اوصاف دلم مي خواهد لحظه اي هم به ياد اين قلب عاشق
باشي که براي تپيدن، بهانه اي جز تو ندارد. قلب حقيرم را بپذير و در گوشه کوچکي از دل
دريايي ات بگنجان و بدان تا هميشه دلم براي با تو يکي شدن پر مي زند
. مرا از خودم برهان تا دنيايي از عشق و يکرنگي را برايت به ارمغان بياورم.
فرمانرواي قلب عاشقم باور کن تويي مهربان ديروز و امروز و فرداهاي من

هنوز اسير انتظارم ولي نميدانم
، نمي دانم تا به کي پشت اين درهاي بسته بنشينم
چقدر منتظر بمانم تا شايد روزي معبودم برگردد.
آخر چه کنم دوستش دارم شوخي که نيست حرف يک عمر در به دري است،
اما هم چنان با حکايت عشق روزگار را ميگذرانم،
يار من به اميد بازگشت هفت آسمان عشق را سير مي کنم
باز هم ميگويم دوستت دارم ديوانه تر از مجنون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از بس آه کشيده ام سوزانده ام درون خود را
خون جگر خوردن تا به چه وقت؟
عشق در دل نگفتن تا به کي؟
منتظرم تا که بيايي و بزدايي غبار و رنگ حسرت را
از کوچه ي سرد و تاريک خيالم و
در گرماي وجودت خود را احساس کنم و
خود را بر فراز آبي ترين آبي عشق ببينم.
پس بيا و زندگي ببخش به اسير عشق که
بي تو هيچ وقت مزه زندگي کردن را نمي فهمم هيچ وقت



پس برای تو هم دعایی میکنم: گلم الهی زودتر به من برسی
تو را مثل هر روز و هنوز دوست دارم،
گرچه هر روز دوستت داشته ام ، اما هنوز دوستت دارم

کاش همه ی آدم ها از ازل ، از روز اول که پا به این کره ی خاکی میذاشتند
همگی با هم آشنا بودند در آن صورت ممکن بود
کار هیچ دو نفری به جدایی نکشه که در پی یک آشنایی باشه
یادت باشه با تو که نباشم بی تو خواهم بود
یادت باشه تو که در کنارم نباشی من در کنارت نیستم
یادت باشه تو که تنهایم بزاری تنها می مونم
اما راستش به درستی نمیدونم که
اگه خدای ناکرده تو زنده نباشی من هم خواهم مرد یا نه!!

سهم من از شب همان انتظاري است
که پاهايم را بي اختيار سوي کوچه هاي خيال ميکشاند
تا شايد ديدار را نزديک کند
کوچه هايي که مدت هاست چراغاني کردم
و هيچ رهگذري را از آن عبور ندادم
اي کاش لحظه اي حضورت را در آن کوچه مي ديدم
تا تمام دلواپسي هايم از بين رود
اي کاش بعضي چيزها دست خود آدم بود
، مثل دوست داشتن يا دوست نداشتن
خيلي دعا ميکنم، نه اينکه فقط منو دوست داشته باشي،
نه واسه اينکه عاشقم بموني ،
نه واسه اينکه به هم برسيم
،دعا ميکنم واسه اينکه تو خوشبخت بشي

مثل آن کودکي که جدا شدن از پستانک برايش سخت است
سخت است برايم جدايي از تو
در کنسرت عاشقي ما تو بهترين خواننده اي،
اما افسوس که نوازنده هاي اين کنسرت کارشان را
بلد نيستند: قسمت، بخت، روزگار
ديدم ،نگاه کردم،برگشتم، رفتم و گذشتم
حالا اومدم
و اين بار تو منو ديدي ،سر تا پا نگاهم کردي
روتو از من برگردوندي و رفتي
نه ،من آمدم، منو ببين
تازه فهميدم چرا حتي قهرمان آن فيلم هندي هم
جلوي دوربين به آن راحتي گريه ميکرد. جدايي واقعا سخت است
وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم
که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم
اگر عشق وجود نداشت اين همه داستان
و ترانه هاي ((ضد عاشقانه)) ساخته نمي شد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه ی اون خون شد دل اون خبر نداره
